۱۹
۱۲
۱۳۸۹
تقریبا ۲ ماه پیش بود که رفتم سربازی٬ سربازی با دوران آموزشی آغاز میشه٬ دورانی که با تمام سختیهایی که داره دوران شیرین و خاطره انگیزی هست و واقعا درسهای خوبی ازش یاد میگیرید و میتونه برای آیندتون مفید باشه حداقل برای من که اینطور بود. و فکر میکنم گرچه سختیهای زیادی رو متحمل شدم و ۲ ماه از خانواده و زندگی گذشتهام دور بودم اما زمان رو نسوزوندم و دوران مفیدی رو پشت سر گذاشتم.

اما این روزها پس از سپری کردن دورهی آموزشی وارد دوران خدمتیام شدهام دورانی که حالا احساس میکنم هیچ برایم مفید نیست و تنها در حال از دست دادن زمان و فرصتهای دوران جوانیام هستم. دورانی که میتوانستم از زمانم برای کارهای مفیدتری استفاده کنم تا نظافت هر روزهی اتاق این و آن.
اما دلم نمیخواهد فکر کنم که قرار است به خاطر گرفتن یک کارت پایان خدمت به این سادگی ها زمان را از دست بدهم و به این زودی ها نا امید شوم پس در فکر راهی افتادم که در شرایط کنونی هم بتوانم از زمانم بهترین استفاده ممکن را ببرم.
چگونه میتوان در سربازی از زمان به بهترین شکل استفاده کرد؟
راه هایی که برای این کار به ذهنم رسید عبارتند از:
- مطالعه: همواره یکی از مفید ترین کارها “مطالعه” است. اما خب شرایط در دوران سربازی کمی متفاوت تر از دوران عادی است و شاید شما نتوانید هر کتاب یا نوشتهای را که دلتان خواست همراهتان بیاورید و به راحتی مطالعه کنید. راه کار من برای مطالعه تبدیل نوشتهها به برگههای کوچکی است که به راحتی بتوانید حمل و در هر موقعیت و مکانی مطالعه کنید. برای تمیز و راحتی کار هم میتوانید از یک پرینتر٬ اسکنر و قیچی [:دی] استفاده کنید.
- نوشتن: لوازم مورد نیار برای این کار تنها یک کاغذ و قلم است تا ایدهها٬ تفکرات٬ یادداشتها و حتی خاطرات و دیگر مسایلی که علاقه دارید را روی کاغذ بیاورید و در آینده از آنها استفاده کنید مثل همین کاری که من الآن در حال انجام آن هستم. خدا را چه دیدید شاید توانستید در این دوران کتابی هم به چاپ برسانید؟!
- یادگیری: البته این بخش را میتوان زیر مجموعه مطالعه نیز قرار داد اما خب همیشه یادگیری با مطالعه صورت نمیگیرد و نوعی یادگیری هم داریم که در عمل و در کار انجام میشود. در سربازی به خاطر مسؤلیتی که به شما واگذار میشود میتوانید کارها و تخصصهای مختلفی را به خوبی یاد بگیرید. برای مثال من تا امروز “تی کشیدن” را به خوبی یاد گرفتهام.
قطعا راههای ذکر شده تنها راههای موجود برای استفاده مفید از زمان نخواهد بود و با کمی فکر و خلاقیت میتوان راههای دیگری هم برای این کار پیدا کرد. اما قصد من از نوشتن این مطلب رسیدن به یکسری راههای عملی و مفید برای مدیریت و استفاده از زمان در دوران سربازی و یا حتی دیگر اوقاتی است که زمان شما به سادگی در آن از دست میرود. پس اگر شما هم راه دیگر و یا تجربهای در این زمینه دارید در قسمت دیدگاهها مطرح کنید تا به این مطلب اضافه و گامی در جهت صرفه جویی در اتلاف وقت جوانان انجام داده باشیم.

حرف دل: تا اینجای کار سعی کردم به بهانهی سربازی مطلبی دربارهی مدیریت زمان و جلوگیری از اتلاف وقت بنویسم اما از اینجا به بعد میخواهم چند خطی دربارهی سربازان برایتان بنویسم. میخواهم برایتان بنویسم که: «یادتان باشد وقتی خودتان را با آجیل و شیرینی و لباس نوی عید سرگرم کردهاید و با اقوام و دوستانتان در حال بگو و بخند هستید٬ عدهای جوان شبیه شما در لباسی به نام سربازی بالای برجکهای پادگانهای شهرتان به دور از خانواده و دوستانشان تک و تنها٬ در آرزوی لحظههای شاد عید در حال پست دادن هستند. امسال من هم یکی از همین سربازان هستم. قدر تک تک لحظههایتان را بدانید و از آنها لذت ببرید. عیدتان مبارک»
۳۰
۰۹
۱۳۸۹
بالاخره این هم شتری که دم خونهی اکثر پسرها میخوابه و امروز هم مسیرش خورده دم خونهی ما و اومده ما رو بلند کنه با خودش ببره خدمت مقدس سربازی. از خیلی ها شنیدم که این دوران یکی از شیرین ترین دورانهای زندگی پسرها ست و شیرینی هاش بیشتر از تلخی هاش خواهد بود و خلاصه خیلی خوش میگذره اما باز هم کلی استرس دارم بالاخره ۲ ماه زندگی با ۱۰۰ تا کچل که هر کدوم از یه شهری اومدن و هر کدوم روحیات و فرهنگ های مختلفی دارند تجربهی جدیدی هست و باید باهاش کنار بیام.

توی این چند وقته قبل از اعزام هم از تجربیات کلی سرباز قدیمی و جدید استفاده کردم و هر کدوم یه چیزی گفتند. اما چیزی که همشون مشترکا بهش اشاره داشتند این بود که دوران خیلی خوبی هست و خیلی زود میگذره.
شانس ما هم خدمتمون افتاده توی زمستون و برف و سرما و اینا و دوباره شانس ما این چند روزه قبل از اعزام هم سرما خوردم خفن٬ هر کاری هم میکنم خوب بشو نیستم. خلاصه فردا یعنی ۸۹/۱۰/۱ اعزام میشم برای دورهی آموزشی خدمت مقدس سربازی و ۲ ماه در خدمتتون نیستم «خداحافظ».
۱۰
۰۹
۱۳۸۸
احتمالا مجموعهی طنز «مسافران» که مدتی است از شبکه ۳ سیما به کارگردانی رامبد جوان پخش میشود را تا به حال دیده اید! تا امروز درباره برنامه های این چنینی برایتان ننوشته بودم اما «مسافران» ٬ رامبد جوان و حتی بانک پارسیان من را مجبور کردند تا این سکوت را بشکنم.
طنز های ۹۰ قسمتی یا ۹۰ شبی همیشه مردم را پای تلوزیون میخکوب میکردند تا الکی آنها را بخندانند٬ طنز هایی که حداقل برای من یکی هیچوقت هیچ مفهوم و معنایی نداشت و فقط من را میخنداند٬ تا اینکه «مسافران» از راه رسیدند تا نوعی دیگر از طنز را هم به ما نشان دهند! طنز آنها دارای مفهوم و معنا است و هدفی مشخص را دنبال میکند. آنها مشکلات و بدبختی های روز جامعه را به شکل طنز در میآورند تا ما ندانیم که آیا باید بخندیم یا گریه کنیم؟!

حالا این «مسافران» فلک زده چه ربطی به بانک پارسیان دارند که ما هی میگوییم؟ اگر مسافران را دیده باشید عاشق بخش نهایی آن هستید که به نوعی بخش نتیجه گیری و این ها است که بهرام که یک آدم فضایی است برای ارباب و مافوقش جناب زورگ٬ گزارشی از فعالیت های روزانه و اطلاعات جدیدی که از زمینی ها بدست آورده اند را ارسال میکند! که این بخش کولاک است!!
در این بخش بهرام یک جا نشسته و به گونهی خاص خودش دارد گزارش را برای زورگ ارسال میکند که گویا بانک پارسیان هم از این شیوه خوشش آمد و یک تبلیغی شبیه همین کار بهرام با یک آدمی شبیه بهرام و صدایی شبیه بهرام ساخت و حسابی تبلیغ خودش را کرد! کاری که این روزها مد شده و از روی این فیلم خارجی و آن فیلم ایرانی تقلید میکنند و برای خودشان تبلیغ بانک درست میکنند. و این٬ یعنی رعایت نکردن حقوق مؤلف٬ که خودش یکی از مشکلات و بدبختی های ماست! پس «مسافران» دربارهی این مشکل و بدبختی هم برنامه ساختند و در قسمت گزارش بهرام هم حسابی از خجالت بانک پارسیان در آمدند! به طوری که بعد از پایان این قسمت دیگر آن تبلیغ را ندیدم! این گزارش را میتوانید در یوتیوب من ببینید!
خلاصه از زیبایی های «مسافران» و مخصوصا بخش گزارش بهرام که کولاک است هر چقدر برایتان بگویم کم است اما برای اینکه شما را از این گزارش های بهرام خان برای زورگ بی نصیب نگذاشته باشم گزارش مربوط به بانک پارسیان و گزارش قسمت تحصیلات که همین چند وقت پیش پخش شد و من داشتم را برایتان در یوتیوب آپلود کردم تا هم حالش را ببرید و هم با حال و هوای «مسافران» بیشتر آشنا شوید!
پ.ن: راستی «مسافران» روزهای زوج (شنبه٬ دوشنبه٬ چهارشنبه و جمعه) در ساعت ۱۹:۴۵ از شبکه سه سیما پخش میشود! و اگر خواستید میتوانید قسمت های قبلی را هم از اینجا که قبلا هم راجع به آن نوشتم ببینید!
بعد نوشت: با توجه به دسترس نبودن سایت یوتیوب برای همگان ویدئو های بانک پارسیان و تحصیلات در اینجا و اینجا برای دریافت قرار گرفت!
۱
۰۴
۱۳۸۸
راستش مدتی بود که دلم برای فضای قبل انتخابات اینترنت به خصوص فرندفید خیلی تنگ شده بود. به خاطر همین امروز نشستم و یه ودکست در همین رابطه ساختم تا شاید بشه یه سری چیز ها رو یادآوری کرد؟!

این ودکست رو هم میتونید از طریق این لینک توی یوتیوب ببینید و هم میتونید از اینجا دانلودش کنید.
۶
۰۹
۱۳۸۷
دلم برای توییتر تنگ شده دلم برای توییت کردن برای توییتر تنگ شده دلم برای آن ریپلای زدنهای توییتری تنگ شده دلم برای اسمایلیهای توییتر تنگ شده دلم تنگ شده برای توییتر بدون فرندفید. اینها را نمینویسم که از فرندفید بد بگویم فقط میخواهم کمی از توییتر فراموش شده بگویم٬ توییتری که اگرچه هنوز توییت میکند ولی زیر سایهی فرندفید است توییتری که دیگر برای توییتر توییت نمیکند٬ توییت نمیکند تا برایش ریپلای بگذارند توییت میکند تا لایک و کامنت نصیبش شود.

فقط میخواستم بگویم دلم برای توییتر فراموش شدهی خودمان تنگ شده به قول معروف “نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار” توییتر مرا ببخش که فراموشت کردم.
۷
۰۷
۱۳۸۷
مدتها بود که تصمیم داشتم مطلبی راجع به مجله همشهری جوان بنویسم و آن را از دید خودم به دوستانم معرفی کنم. اما هر بار که میخواستم دست به کیبورد شوم اتفاقی میافتاد که نوشته شدن این مطلب را به تاخیر میانداخت تا اینکه همشهری جوان در آستانهی تحقق بخشیدن به برگزاری جشن بزرگ همشهری جوان تصمیم به برگزاری مسابقهی وبلاگ نویسی گرفت. و از آنجا که من هم تصمیم به نوشتن چنین مطلبی داشتم تصمیم گرفتم با یک تیر دو نشان بزنم.
تا چند مدت قبل٬ چنان که باید به دنبال مجلهجات نبودم و با وجود گودر (گوگل ریدر) چنین نیازی را احساس نمیکردم تا اینکه به پیشنهاد یکی از دوستان (حمید) با همشهری جوان آشنا شدم و یک روز که به خانهی خالهی محترمه رفته بودیم و متقابلا بیکار هم بودم تصمیم گرفتم پیشنهاد دوستم را گوش کنم و برای خالی نبودن عریضه هم که شده ببینم این همشهری جوان که میگویند چیست؟ پس عزم خویش را جزم کردم و به دکه محلشان رفتم و یک عدد همشهری جوان (ش ۱۷۳) خریداری کردم و در همان نگاه اول دل از دلم ربود و تا شب که آنجا بودیم٬ واو به واو آن را از ب بسم الله تا انتها خواندم (خوردم) و در اقدامی محیرالعقول یک مجله ۶۶ صفحهای را نفله کردم و از آن روز به بعد پایه ثابت شنبههای دکهی محلمان شدم.
حالا این همشهری جوان چه تحفهای هست که عالم همه دیوانهی اوست؟ جانم برایتان بگوید که همشهری جوان برگ برگش خواندنی است از همان صفحه اول (جلد) گرفته تا صفحه آخرش؛ چرا که قسمتهای متنوع زیادی دارد که به ترتیب پشت سر هم تا صفحه ۶۶ چیده شدهاند و هر هفته در آنها مطالبی خواندی قرار میگیرد. یکی از آن نقاط قوط دیگر همشهری جوان که آن را از دیگر رقبای خود (دارد؟!!) نیز متمایز میکند طراحیهای زیبا و متنوع آن از همان صفحه جلد (کولاک است) تا صفحه ۶۶ است که علاوه بر زیبایی به خوبی با رنگها بازی میکند و صفحاتی چشم نواز را به نمایش در میآورد.
اما این تمام همشهری جوان نیست٬ بخش به بخش آن را باید بخوانید تا با آن آشنا شوید و تازه همشهری جوان را بشناسید البته همشهری جوان هم بی عیب و نقص نیست و کمبود هایی هم دارد یکی از اشکالات همشهری جوان از نظر من ستون رایانهی آن است که مطالب کم ارزشی در این ستون چاپ میشود و از نظر من این موضوع ارزش حداقل یک صفحه را دارد که در آن نیز مطالبی با بار علمی٬ آموزشی و مفید قرار گیرد. یکی از کمبودهای دیگری که احساس میشود و میتواند گام مفیدی در بالا بردن سطح دانش اینترنتی خوانندگان بردارد صفحهای با مضمون فناوری اطلاعات است که این روزها هر سو را نگاه میکنی نشانی از آن را میبینی و کمبود چنین صفحهای در مجلهای همچون همشهری جوان به شدت احساس میشود.
۲۱
۰۵
۱۳۸۷
این روز ها همه جا سخن از انحصار طلبی بلاگفا است٬ انحصار طلبی و شاید دیکتاتوری که حالا دیگر صدای وبلاگستان را هم درآورده این انحصار طلبی درحالی رخ میدهد که بزرگترین سرویسهای وبلاگ برای تمام سوراخ سمبه های وبلاگ کاربران خود امکان گرفتن خروجی از اطلاعات قرار داده اند. آن وقت سرویس وطنی ما هم با خیالی آسوده و ضمیری ناخودآگاه و در حالی که نه تنها خودش امکان گرفتن خروجی از اطلاعات را برای کاربرانش فراهم نکرده بلکه وقتی عده ای هم یک سیستم گرفتن خروجی از اطلاعات برای کاربرانش را فراهم میکنند خونش به جوش میآید و فریاد وا مصیبتا سر میدهد البته این در حالی است که آقای مدیر هم٬ خودش را حرفهای تصور میکند (!!).
در گیر و دار این جنجال جناب مدیر جوابیه ای جالب برای منتقدان صادر کرده اند که جالبتر از آن بخش نظرات این مطلب است که پر از دل و قلوه شده که آن وسط در حال رد و بدل شدن است مثلا کاربری در جایی کلی تعریف و تمجید کرده و حسابی حق را به جناب مدیر داده و زیرش هم خیلی کوچولو نوشته:
«آقای شیرازی ما چه گناهی کردیم که وبلاگ ما رو مسدود کردید خواهش میکنم ما رو از این التهاب رهایی دهید توی ماه شعبان ماه جشن و شادی غصه خوردن هم شده عیدی شما به من»
البته این جوابیهی جالب هم بی جواب نمانده و اولین جوابیه را هم جناب مزیدی در پاسخ به این مطلب صادر کرده اند.
۲۳
۰۲
۱۳۸۷
امروز بر خلاف همیشه تصمیم گرفتم تا یه مطلب ورزشی و فوتبالی داشته باشم همون طور که احتمالا فوتبال دوستان وبلاگستان در جریان باشند این هفتههای آخر لیگ برتر با اتفاقاتی که افتاده خیلی هیجان انگیز شده و رقابت بر سر قهرمانی این لیگ هم واقعا نفس گیر شده و همه فوتبال دوستان ایرانی منتظرند تا آخر ببینند جام قهرمانی این لیگ به کدام تیم میرسه اما با اتفاقاتی که برای تیم ها افتاده من تصمیم گرفتم یک نظرسنجی فوتبالی برای اهالی وبلاگستان فارسی راه بندازم. سوال نظر سنجی اینه: دوست دارید کدام تیم قهرمان لیگ برتر شود؟ در این سوال روی دوست دارید تاکید دارم چرا که نمیخواهم بگم مثلا به نظر شما حق قهرمانی با کدوم تیم و فقط میخواهم بدونم که وبلاگستانی ها دوست دارند جام قهرمانی به کدام تیم برسه حالا به هر دلیلی که برای خودشون محفوظه.

نکته: برای شرکت در نظرسنجی به ادامه مطلب بروید!
ادامهی مطلب »
۵
۱۲
۱۳۸۶
دیروز همینجوری داشتم برای خودم فکر میکردم که مثلا فردایی که سن بالا شدیم این روزهای تلخ و شیرین یادمون هست یا نه؟ احتمال قوی نه مگر این که یه سری مستندات داشته باشم یا همون خاطرات که روی کاغذ آورده باشیم ولی آیا حسش هست بشینی مثل این …. (هر چی خواستید بزارید) خاطره بنویسی و دفترچه خاطرات برای خودت درست کنی؟ نه بابا عمرا تو کتم نمیره تازه اگرم بره شاید یه چیزایی بنویسی که نخوام کسی بدونه؟! بعد دفتررو یکی یواشکی بخونه چی؟ :دی ولی دلم میخواست حتما یه چیزایی از زندگی روز مره ام رو بنویسم تا شاید پس فردا که گنده شدم و گذشتم و یادم رفت با نگاه کردن به اینا بفهمم چی بودم و کجا بودم؟ و یاد خاطرات خوب بد گذشته کنم تا شاید در مواقع ضروری مقادیری آروم بشم و کلا داشتن خاطرات چیزه خوبیه.
پس تصمیم گرفتم برای خودم یه دفترچه خاطرات الکترونیکی راه بندازم :دی که دیگه مشکل رو کاغذ نوشتن و دفترچه خاطرات و این چیزها رو نداشته باشم پس اومدم یه وردپرس به صورت لوکال روی کامپیوتر نصب کردم و پست اول رو زدم چه حس غریب و عجیب و باحالی بود. گفتم اینجا هم بگم شاید دوستان دیگری هم دلشون بخواد از این کارها بکنند ;)
۲۳
۱۱
۱۳۸۶
درس و مغش: بالاخره امتحان های ما هم تموم شد و وقت ما هم دوباره آزاد شد اما توی این مدت امتحان ها اتفاقات زیادی افتاد اول که امتحان هامون افتاد عقب بعدش هم ۳ تا امتحان آخر هم به ترتیب ۲ تاش تو یک روز و بعدیش هم روز بعدش بود از امتحان ها هم براتون بگم که دوستداران علم و ادب و دانش تقلب رو امون نداده بودند و روش های تقلبی رو که قرار بود سال ۲۰۱۰ منتشر بشه رو در این امتحانات رو کرده بودند و حسابی به خودشون حال داده بودند و ما هم که فکر میکردیم آخر تقلبیم تازه فهمیدیم که خیلی غاغیم. از سوالات سنگین و جواب هاش هم براتون بگم که سر امتحان درس سنگین مبانی اینترنت که در گذشته هم راجع بهش صحبت کردم سوال”چگونه گوگل را فارسی کنیم؟” اومد که واقعا سنگین و مفهومی بود و من که نتونستم بهش جواب بدم. سر درس کارگاه مبانی الکترونیک هم استاد گرامی حال داده بود و سوال ها رو به همراه جواب داده بود وقتی من هم تصمیم گرفتم یه حالی به استاد گرامی بدم و یه نگاهی به این سوال ها بندازم به سوالی به همراه جوابش برخوردم که مخم هنگ کرد. سوال: امتیاز تولید و انتقال جریان متناوب را نسبت به جریان دائم شرح دهید؟ جواب: تولید جریان متناوب آسانتر است.
دانشگاه الکترونیک: از اونجایی که احتمالا متوجه شدید دانشگاه ما یکی از پیشرفته ترین دانشگاههای حومهی خودش هست و یکی از ویژگیهای یک دانشگاه پیشرفته دارا بودن پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی هست که دانشگاه ما هم از این قضیه مستسنا نیست و شما در نگاه اول متوجه میشید که این سایت یک سایت معمولی نیست و بسیار پویا است. البته دانشگاه ما گوی سبقت رو از رقبایش ربوده و به تازگی سیستم انتخاب واحد اینترنتی هم راه اندازی کرده که بسیار سبک و زیبا و با برنامه نویسی بسیار قوی هست و این دانشگاه پیشرفته و به روز فقط یک وبلاگ اطلاع رسانی کم داره که به همراه تعدادی از دوستان تصمیم گرفتیم که این وبلاگ رو راه اندازی کنیم و دوستان هم دانشگاهی ما هم میتونند در این وبلاگ نویسنده باشند تا …