پی سی دیزاین | درباره تکنولوژی و اینترنت بیشتر بدانیم

چرا باید وبلاگ بنویسیم؟

۲۶ ۰۲ ۱۳۹۳

امروزه رسانه‌های اینترنتی و آنلاین به یکی از پر مخاطب‌ترین رسانه‌ها در دنیا تبدیل شده اند و برخی بر این باورند که این رسانه‌ها می‌توانند در آینده نزدیک رسانه‌های چاپی را از گردونه رقابت بیرون کنند، گرچه امروز اینطور به نظر می‌رسد که چنین اتفاقی کمی دور از دسترس باشد و رسانه‌های چاپی کماکان اثر گذاری خود را حفظ کرده اند. اما در میان رسانه‌های آنلاین وبلاگ‌ها که در سالیان گذشته بسیار اثر گذار و پر شور ظاهر شده بودند این روزها با فعالیت گسترده کاربران در شبکه‌های اجتماعی و به وجود آمدن سایت های بی‌شمار خبری، تحلیلی، اطلاع رسانی و … وبلاگ‌ها و وبلاگ نویسان دوران کم فروغی را پشت سر می‌گذارند.

وبلاگ نویسی

اما با وجود این حجم از سایت‌های پر محتوا پس دیگر چه لزومی دارد که ما وبلاگ بنویسیم؟ از نظر من هدف اول سایت‌ها جذب مخاطبان بیشتر، اثرگذاری بیشتر و به دنبال آن درآمد بیشتر است و برای رسیدن به این هدف نیاز دارند تا مطالب بیشتر و مخاطب پسندانه‌تری نسبت به رقبایشان منتشر کنند و بدین منظور خیلی وقت ها ممکن است کیفیت را فدای کمیت کنند و برای مطالبی که قرار است منتشر کنند کم تر زمان بگذارند و گاه نیز ممکن است جهت گیری های خاصی به نفع جریان‌های خاص و یا شرکت‌های بزرگ داشته باشند که آنها را از نظر مالی تامین می‌کنند.

از طرفی احساس می‌کنم یک وبلاگ نویس می‌تواند هدف اصلی اش درآمد بیشتر نباشد و یا اصلا هدفش درآمد نباشد و بیشتر می‌تواند برای دغدغه‌های شخصی‌اش بنویسد و از این رو برای هر یک از مطالبی که می‌نویسد زمان بیشتری نیز صرف می‌کند و درباره آنها بیشتر فکر و مطالعه می‌کند و خیلی وقت‌ها می‌تواند مسائلی را ببیند و درباره اش نظر بدهد که دیگران آنقدر که درگیر موضوعات روتین شده اند به آن توجه نمی‌کنند.

کمتر بنویسیم ولی بنویسیم!

همچنین به اعتقاد من نیاز نیست که یک وبلاگ هر روز آپدیت شود و مطلب داشته باشد و شاید این طور بهتر باشد که هر زمان وبلاگ نویس احساس کرد حرفی برای گفتن دارد و زمان برای نوشتن یک مطلب خوب دارد قلم به دست شود و خوانندگان هم از طریق فید RSS، خبرنامه ایمیلی و شبکه‌های اجتماعی از مطالب تازه اش آگاه شوند. اگر این طور به وبلاگ نویسی نگاه کنیم شاید دیگر پس از مدتی وبلاگ نویسی، کسی خسته نشود و همانطور که وبلاگ نویسی تداوم پیدا می‌کند همانطور هم برای وبلاگ نویس لذت بخش تر می‌شود و می‌تواند با کیفیت بیشتر برای خودش و خوانندگان خاص خودش بنویسد حداقل از کاری که می‌کند لذت بیشتری می‌تواند ببرد.

اگر با چنین نگاهی وبلاگ نویسان در یک حوزه رشد و فعالیت کنند می‌توان امید داشت که روز به روز محتوای خلاقانه تر و مفید تر با تفکرات گوناگون در وب تولید شود و این حتما می‌تواند به پویا تر شدن و پیشرفت وب ایرانی و فارسی کمک کند .

از انتقاد به یک پزشک تا وبلاگستان

۲۵ ۱۰ ۱۳۹۲

چندی پیش مطلبی با عنوان «عکس زیبا و جالب از آمریکای زمستانی» در وبلاگ وزین یک‌پزشک منتشر شد که مرا بسیار به فکر فرو برد و بهانه ای شد برای نوشتن مطلبی که مدت ها بود قصد نوشتنش را داشتم. ابتدا بگویم که یک‌پزشک بسیار سایت و وبلاگ خوب و مفیدی است و من بارها از مطالب آن استفاده کرده و لذت برده‌ام اما یک انتقاد به آن دارم که شاید تکراری به نظر برسد و انتقاد دیگرم کلی تر و متوجه وبلاگستان IT است که امیدوارم وبلاگ‌نویسان، نویسندگان و دوستان عزیزم به آن توجه فرمایند.

ایران در زمستان

مطلبی که یک‌پزشک منتشر کرد شامل تعدادی تصویر از کشور آمریکا در فصل زمستان بود. حالا کاری به آمریکا بودنش ندارم اما نمی‌شد به جای آمریکا چند عکس زیبا از «ایران زمستانی» منتشر کرد؟ حال آنکه تصاویری که در یک‌پزشک منتشر شد آنچنان تصاویر شگفتی آوری هم نبود! با این همه مهمترین نکته این مطلب از نظر من در انتهایی ترین خط آن قرار گرفته جایی که نوشته شده است «منبع» و به سایت آمریکایی Mashable لینک داده شده، یعنی همین چند خط متن و این تعداد عکس هم یک ترجمه و کپی است و طبیعی است که عکس ها دارد «آمریکای زمستانی» را جای «ایران زمستانی» به مخاطب نشان می‌دهد!

بهای کپی و ترجمه بیش از اندازه نابودی موج وبلاگی داخلی

این برای من بسیار گران بود که ببینم کار ترجمه در وبلاگستان دارد به جایی می‌رسد که مطالبی در این سطح هم دیگر از سایت‌های خارجی کپی می‌شود و خلاقیت در وبلاگستان فارسی دارد رنگ می‌بازد و وبلاگ‌ها و سایت‌هایمان دارند برنده سیکلُمِ افتخارِ کپیِ فارسیِ سایت های خارجی بودن می‌شوند تا جایی که از گوشه و کنار شنیده ام برخی‌هایشان صرفا برای ترجمه مطالب سایت های خارجی پول های قابل توجهی نیز هزینه می‌کنند!

ایران زمستانی

اینگونه می‌شود که موج وبلاگ نویسی ما را دارند منابع خارجی می‌دزند و به هر طرف که آنها می‌روند ما را هم به دنبال خود می‌کشانند بی آنکه اهمیتی بدهیم و رسما دیگر موج وبلاگی برایمان نمانده و حرفی از خودمان نداریم که بزنیم همه اش شده است گجت و دیوایس و برندهای تجاری خارجی مختلف و اخبارشان! آخر سال‌های میلادی هم که می‌شود پر می‌شویم از عکس‌های برتر سال از نگاه نیویورک تایمز و نشنال جئوگرافی و فلانی و بهمانی! حتی دروغ اول آوریل هم می‌گوییم! انگار دارد عادتمان می‌شود لقمه حاضر و آماده و جویده شده آنها را بخوریم و به خورد مخاطبانمان هم بدهیم.

تبلیغات مجانی در وبلاگستان

راستش دلم تنگ شده است برای وبلاگستانی که در آن خبری از سامسونگ و سونی و اپل و نوکیا و ال‌جی و … نباشد یا کمتر باشد مثلا چه دلیلی دارد قبل از آن که محصولی تجاری به بازار بیاید، باید بارها و بارها مطالب تکراری مربوط به آن را از گمانه زنی‌ها و شایعات گرفته تا دوز و کلک های تبلیغاتی‌شان در سایت‌ها و وبلاگ‌هایمان منتشر کنیم و بخوانیم؟ آخر مگر تبلیغات هم مجانی می‌شود؟

ایران در برف و زمستان

لطفا وبلاگ بنویسید

دلم برای وبلاگ‌نویسان خوش ذوق و خلاق هم تنگ شده است در این روزگار وبلاگستان اگر کمی از وقتی که برای شبکه‌های اجتماعی جور و واجور می‌گذاریم کم کنیم و بیاییم و بنویسیم شاید وبلاگستان هم زیباتر شود. روی صحبتم با همه دوستان است با همه آنهایی که می‌توانند بنویسند و حرفی برای گفتن دارند چه آنها که در گذشته وبلاگ‌نویس بوده‌اند و چه آنها که تا به امروز تجربه وبلاگ نویسی نداشته اند. نترسید آستین ها را بالا بزنید و در همان حوزه‌ای که تخصص و اطلاعات دارید بنویسید و سعی کنید حرف خودتان را بزنید و خلاق باشید و منتظر لایک هم نباشید که بدون لایک پای مطلب هم می‌شود نوشت.

امیدوارم این چند خط را برادرانه از من پذیرفته باشید و همچنین امیدوارم حرفی نزده باشم که به کسی بَر بخورد که هیچ گاه این گونه نخواسته ام. در آخر توجه شما را جلب می‌کنم به چند «عکس زیبا از یک ایران زمستانی» به امید پایان زمستان وبلاگستان.
ادامه‌ی مطلب »

به پایان آمد این دفتر(سربازی)٬ حکایت همچنان باقی است!

۱ ۰۴ ۱۳۹۱

زمستان ۸۹ بود که خدمت سربازی من شروع شد درست از ۸۹/۱۰/۱ که رفتم آموزشی و بعد از آموزشی هم وارد یگان خدمتی ام شدم و اولین مطلبم رو در روزهای ابتدایی خدمت درباره‌ی سربازی نوشتم! که با استقبال خوبی هم روبرو شد و دوستانی که می‌خواستند بروند سربازی یا دوستانی که در حال خدمت بودند اونجا با هم تبادل نظر می‌کردند. اما امروز بعد از ۱۸ ماه خدمت دوران سربازی من تموم شد و می‌خواستم بدونید که دیدگاه من نسبت به اون روزهای ابتدایی خدمت خیلی تغییر کرده! و وظیفه خودم می‌دونستم دیدگاه یه فردی که ۱۸ ماه خدمت کرده و ۱۸ ماه تجربه کسب کرده رو برای برادرانم که می‌خواهند به سربازی بروند و احتمالا این اطلاعات براشون خیلی مهم هست٬ اینجا بنویسم.

آموزشی

دوره‌ی تقریبا دو ماهه ای هست که احتمالا برای شما خاطره انگیز ترین دوران سربازی باشه اما سختی های خودش رو هم داره مخصوصا اون دو هفته‌ی اولش ممکنه برای بعضی ها خارج از تصور سخت باشه اما این هم بستگی به خود فرد داره در کل سعی کنید که زیادی سخت نگیرید و بار و بندیل اضافی هم نبندید که اونجا همه چی بهتون میدن.

sarbazi

یگان

در ابتدای ورود مهمترین و سرنوشت ساز ترین مرحله مربوط به تقسیم شما هست که کجا تقسیم می‌شوید و کارتان چه هست؟ و در مرحله اول اینکه آیا شهر خودتون تقسیم شدید یا خوابگاهی هستید؟ و در مرحله بعد هم اینکه کدوم قسمت قرار هست خدمت کنید؟

سخت ترین کارها فکر می‌‌کنم مربوط به بچه‌های شیفتی هست و از بین اونها بچه هایی که به صورت ۲۴-۲۴ پست میدن مخصوصا پست برجک. اما اون هایی هم که اداری و به اصطلاح روز برگ میشن اولا که خوش شانس بودند و ثانیا اون ها هم حالا بستگی به یگان شون داره که باید چند شب یک بار پست بدهند.

جدیدی و پایه بازی

اما بعد از این که تقسیم شدید حالا هر قسمتی افتاده باشید فرقی نمیکنه اما معمولا سربازهای دیگه ای هم اونجا هستند که زودتر از شما اومدند خدمت و به قولی پایه شون از شما بالاتر هست و اونجا از شما ارشدتر هستند و معمولا اینطور هست که باید به حرفشون گوش کنید و چاره ای هم ندارید اگر دنبال دردسر نیستید و نمی‌خواهید اول خدمتی تابلو بشید بهتون توصیه میکنم این کار رو بکنید و اوایل خدمت از این نظر شاید براتون سخت باشه و شاید تا یکی دو ماه اول یگان و حداقل تا زمانی که یکی جدیدتر از شما بیاد به همین منوال براتون بگذره. در هر صورت توجه داشته باشید که اون سربازها هم روزی جدید بودند و شما هم روزی پایه خواهید شد پس این قضیه رو زیاد برای خودتون بزرگش نکنید که چیز خاصی نیست.

صبر و تحمل

اینکه میگن هرکی میره سربازی مرد میشه یه جورایی درست هست چون توی این دوران هر روز ممکنه یه اتفاقی بیافته یا شما خطایی انجام بدید که جریمه بشید و تحمل کردنش براتون سخت باشه اما تحمل کنید و مطمئن باشید که هر لحظه ای که گذشته دیگه هیچ اهمیتی براتون نخواهد داشت و شاید حتی برای همیشه فراموشش کنید و به قول ما سربازا: «چون می‌گذرد غمی نیست»

تحصیلات

درباره تحصیلات فقط همین رو بگم که تا جایی که می‌تونید تحصیلاتتون رو ادامه بدید بعد به فکر سربازی بیافتید. قاعدتا هر چی مدرکتون بالاتر٬ درجه تون هم بالاتر و امکان این که جای بهتر و کار بهتری داشته باشید خیلی بیشتر هست البته استثنا هایی هم وجود داره.

پست

یکی از الطاف الهی که نصیب اکثر سربازها در دوران خدمت میشه «پست» هست که الحق و الانصاف پوست میکنه :دی و نمک خودش رو داره ولی زیادیش هم خوب نیست! این لطف هر چند وقت یک بار نصیب من هم می‌شد و جاتون خالی چه پست هایی رو برجک دادم٬ درجه ام گروهبان بود ولی نامردا می‌فرستادنمون بالای برجک بالاتر از درجه ما رو هم می‌فرستادند برجک نامردا! برجک هم تا نری بالاش نمی‌تونی بفهمیش!

برجک نوشته

گفتم برجک یاد یه سری دو بیتی و جملات قصار و این چیزها افتادم که بچه‌ها رو در و دیوار برجک یادگاری نوشته بودند که جالبه گفتم براتون بنویسم با حال و هوای برجک آشنا بشید:

روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت!

من در این سن جوانی جهان سیر شدم / صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم

بنازم غیرت غم را٬ دمی نگذاشت تنهایم

کاش می‌شد سرنوشت٬ از  سر نوشت!

بنویس با چشمای خیس که غربت جای انتظار نیست

دریای غم ساحل ندارد٬ … گشاد پارو بزن!

بیدار باش که به … نری :دی

خاطرات

چشم به هم بزارید این دوران تموم شده (فقط یه کم چشمتون اذیت میشه :دی) و از اون براتون یه سری خاطرات تلخ و شیرین به یادگار می‌مونه و یه سری رفیق که با هم این دوران رو پشت سر گذاشتید و وقتی به یه روزی مثل روز من نوعی بعد از ۱۸ ماه خدمت می‌رسید دلتون میگیره! دلتنگ اون لحظه هایی میشید که فقط باید سرباز باشید تا براتون اتفاق بیافته!

کلام آخر

مخلص کلام هم این که سربازی آش کشک خاله ته بخوری پاته نخوری پاته پس ازش نترسید و هر موقع نوبتتون شد مثل یک مرد برید دفترچه رو بگیرید و یا علی. اونهایی هم که معافیت و کسر خدمت دارند هم که دارند دیگه خوش به حالشون ولی اون ۱۸ ماه خدمتی ها یه نمک دیگه ای دارند :)

سربازی یا فرصت‌هایی که می‌سوزند

۱۹ ۱۲ ۱۳۸۹

تقریبا ۲ ماه پیش بود که رفتم سربازی٬ سربازی با دوران آموزشی آغاز میشه٬ دورانی که با تمام سختی‌هایی که داره دوران شیرین و خاطره انگیزی هست و واقعا درس‌های خوبی ازش یاد می‌گیرید و میتونه برای آیندتون مفید باشه حداقل برای من که اینطور بود. و فکر می‌کنم گرچه سختی‌های زیادی رو متحمل شدم و ۲ ماه از خانواده و زندگی گذشته‌ام دور بودم اما زمان رو نسوزوندم و دوران مفیدی رو پشت سر گذاشتم.

سربازی

اما این روزها پس از سپری کردن دوره‌ی آموزشی وارد دوران خدمتی‌ام شده‌ام دورانی که حالا احساس می‌کنم هیچ برایم مفید نیست و تنها در حال از دست دادن زمان و فرصت‌های دوران جوانی‌ام هستم. دورانی که می‌توانستم از زمانم برای کارهای مفیدتری استفاده کنم تا نظافت هر روزه‌ی اتاق این و آن.

اما دلم نمی‌خواهد فکر کنم که قرار است به خاطر گرفتن یک کارت پایان خدمت به این سادگی ها زمان را از دست بدهم و به این زودی ها نا امید شوم پس در فکر راهی افتادم که در شرایط کنونی هم بتوانم از زمانم بهترین استفاده ممکن را ببرم.

چگونه می‌توان در سربازی از زمان به بهترین شکل استفاده کرد؟

راه هایی که برای این کار به ذهنم رسید عبارتند از:

  • مطالعه: همواره یکی از مفید ترین کارها “مطالعه” است. اما خب شرایط در دوران سربازی کمی متفاوت تر از دوران عادی است و شاید شما نتوانید هر کتاب یا نوشته‌ای را که دلتان خواست همراهتان بیاورید و به راحتی مطالعه کنید. راه کار من برای مطالعه تبدیل نوشته‌ها به برگه‌های کوچکی است که به راحتی بتوانید حمل و در هر موقعیت و مکانی مطالعه کنید. برای تمیز و راحتی کار هم می‌توانید از یک پرینتر٬ اسکنر و قیچی [:دی] استفاده کنید.
  • نوشتن: لوازم مورد نیار برای این کار تنها یک کاغذ و قلم است تا ایده‌ها٬ تفکرات٬ یادداشت‌ها و حتی خاطرات و دیگر مسایلی که علاقه دارید را روی کاغذ بیاورید و در آینده از آنها استفاده کنید مثل همین کاری که من الآن در حال انجام آن هستم. خدا را چه دیدید شاید توانستید در این دوران کتابی هم به چاپ برسانید؟!
  • یادگیری: البته این بخش را می‌توان زیر مجموعه مطالعه نیز قرار داد اما خب همیشه یادگیری با مطالعه صورت نمی‌گیرد و نوعی یادگیری هم داریم که در عمل و در کار انجام می‌شود. در سربازی به خاطر مسؤلیتی که به شما واگذار می‌شود می‌توانید کارها و تخصص‌های مختلفی را به خوبی یاد بگیرید. برای مثال من تا امروز “تی کشیدن” را به خوبی یاد گرفته‌ام.

قطعا راه‌های ذکر شده تنها راه‌های موجود برای استفاده مفید از زمان نخواهد بود و با کمی فکر و خلاقیت می‌توان راه‌های دیگری هم برای این کار پیدا کرد. اما قصد من از نوشتن این مطلب رسیدن به یکسری راه‌های عملی و مفید برای مدیریت و استفاده از زمان در دوران سربازی و یا حتی دیگر اوقاتی است که زمان شما به سادگی در آن از دست می‌رود. پس اگر شما هم راه دیگر و یا تجربه‌ای در این زمینه دارید در قسمت دیدگاه‌ها مطرح کنید تا به این مطلب اضافه و گامی در جهت صرفه جویی در اتلاف وقت جوانان انجام داده باشیم.

برجک

حرف دل: تا اینجای کار سعی کردم به بهانه‌ی سربازی مطلبی درباره‌ی مدیریت زمان و جلوگیری از اتلاف وقت بنویسم اما از اینجا به بعد می‌خواهم چند خطی درباره‌ی سربازان برایتان بنویسم. می‌خواهم برایتان بنویسم که: «یادتان باشد وقتی خودتان را با آجیل و شیرینی و لباس نوی عید سرگرم کرده‌اید و با اقوام و دوستانتان در حال بگو و بخند هستید٬ عده‌ای جوان شبیه شما در لباسی به نام سربازی بالای برجک‌های پادگان‌های شهرتان به دور از خانواده و دوستانشان تک و تنها٬ در آرزوی لحظه‌های شاد عید در حال پست دادن هستند. امسال من هم یکی از همین سربازان هستم. قدر تک تک لحظه‌هایتان را بدانید و از آنها لذت ببرید. عیدتان مبارک»

ما که رفتیم خدمت

۳۰ ۰۹ ۱۳۸۹

بالاخره این هم شتری که دم خونه‌ی اکثر پسرها می‌خوابه و امروز هم مسیرش خورده دم خونه‌ی ما و اومده ما رو بلند کنه با خودش ببره خدمت مقدس سربازی. از خیلی ها شنیدم که این دوران یکی از شیرین ترین دوران‌های زندگی پسرها ست و شیرینی هاش بیشتر از تلخی هاش خواهد بود و خلاصه خیلی خوش می‌گذره اما باز هم کلی استرس دارم بالاخره ۲ ماه زندگی با ۱۰۰ تا کچل که هر کدوم از یه شهری اومدن و هر کدوم روحیات و فرهنگ های مختلفی دارند تجربه‌ی جدیدی هست و باید باهاش کنار بیام.

خدمت مقدس سربازی

توی این چند وقته قبل از اعزام هم از تجربیات کلی سرباز قدیمی و جدید استفاده کردم و هر کدوم یه چیزی گفتند. اما چیزی که همشون مشترکا بهش اشاره داشتند این بود که دوران خیلی خوبی هست و خیلی زود می‌گذره.

شانس ما هم خدمتمون افتاده توی زمستون و برف و سرما و اینا و دوباره شانس ما این چند روزه قبل از اعزام هم سرما خوردم خفن٬ هر کاری هم می‌کنم خوب بشو نیستم. خلاصه فردا یعنی ۸۹/۱۰/۱ اعزام میشم برای دوره‌ی آموزشی خدمت مقدس سربازی و ۲ ماه در خدمتتون نیستم «خداحافظ».

وقتی مسافران فضا٬ بانک پارسیان را می‌شورند و می‌گذارند کنار!

۱۰ ۰۹ ۱۳۸۸

احتمالا مجموعه‌ی طنز «مسافران» که مدتی است از شبکه ۳ سیما به کارگردانی رامبد جوان پخش می‌شود را تا به حال دیده اید! تا امروز درباره برنامه های این چنینی برایتان ننوشته بودم اما «مسافران» ٬ رامبد جوان و حتی بانک پارسیان من را مجبور کردند تا این سکوت را بشکنم.

طنز های ۹۰ قسمتی یا ۹۰ شبی همیشه مردم را پای تلوزیون میخکوب می‌کردند تا الکی آنها را بخندانند٬ طنز هایی که حداقل برای من یکی هیچوقت هیچ مفهوم و معنایی نداشت و فقط من را می‌خنداند٬ تا اینکه «مسافران» از راه رسیدند تا نوعی دیگر از طنز را هم به ما نشان دهند! طنز آنها دارای مفهوم و معنا است و هدفی مشخص را دنبال می‌کند. آنها مشکلات و بدبختی های روز جامعه را به شکل طنز در می‌آورند تا ما ندانیم که آیا باید بخندیم یا گریه کنیم؟‍!

مجموعه‌ی طنز تلویزیونی مسافران

حالا این «مسافران» فلک زده چه ربطی به بانک پارسیان دارند که ما هی میگوییم؟ اگر مسافران را دیده باشید عاشق بخش نهایی آن هستید که به نوعی بخش نتیجه گیری و این ها است که بهرام که یک آدم فضایی است برای ارباب و مافوقش جناب زورگ٬ گزارشی از فعالیت های روزانه و اطلاعات جدیدی که از زمینی ها بدست آورده اند را ارسال می‌کند! که این بخش کولاک است!!

در این بخش بهرام یک جا نشسته و به گونه‌ی خاص خودش دارد گزارش را برای زورگ ارسال می‌کند که گویا بانک پارسیان هم از این شیوه خوشش آمد و یک تبلیغی شبیه همین کار بهرام با یک آدمی شبیه بهرام و صدایی شبیه بهرام ساخت و حسابی تبلیغ خودش را کرد! کاری که این روزها مد شده و از روی این فیلم خارجی و آن فیلم ایرانی تقلید می‌کنند و برای خودشان تبلیغ بانک درست می‌کنند. و این٬ یعنی رعایت نکردن حقوق مؤلف٬ که خودش یکی از مشکلات و بدبختی های ماست! پس «مسافران» درباره‌ی این مشکل و بدبختی هم برنامه ساختند و در قسمت گزارش بهرام هم حسابی از خجالت بانک پارسیان در آمدند! به طوری که بعد از پایان این قسمت دیگر آن تبلیغ را ندیدم! این گزارش را می‌توانید در یوتیوب من ببینید!

خلاصه از زیبایی های «مسافران» و مخصوصا بخش گزارش بهرام که کولاک است هر چقدر برایتان بگویم کم است اما برای اینکه شما را از این گزارش های بهرام خان برای زورگ بی نصیب نگذاشته باشم گزارش مربوط به بانک پارسیان و گزارش قسمت تحصیلات که همین چند وقت پیش پخش شد و من داشتم را برایتان در یوتیوب آپلود کردم تا هم حالش را ببرید و هم با حال و هوای «مسافران» بیشتر آشنا شوید!

پ.ن: راستی «مسافران» روزهای زوج (شنبه٬ دوشنبه٬ چهارشنبه و جمعه) در ساعت ۱۹:۴۵ از شبکه سه سیما پخش می‌شود! و اگر خواستید می‌توانید قسمت های قبلی را هم از اینجا که قبلا هم راجع به آن نوشتم ببینید!

بعد نوشت: با توجه به دسترس نبودن سایت یوتیوب برای همگان ویدئو های بانک پارسیان و تحصیلات در اینجا و اینجا برای دریافت قرار گرفت!

ودکست: فقط برای فرندفیدی ها !!

۱ ۰۴ ۱۳۸۸

راستش مدتی بود که دلم برای فضای قبل انتخابات اینترنت به خصوص فرندفید خیلی تنگ شده بود. به خاطر همین امروز نشستم و یه ودکست در همین رابطه ساختم تا شاید بشه یه سری چیز ها رو یادآوری کرد؟!

این ودکست رو هم می‌تونید از طریق این لینک توی یوتیوب ببینید و هم می‌تونید از اینجا دانلودش کنید.

توییتر زیر سایه‌ی فرندفید

۶ ۰۹ ۱۳۸۷

دلم برای توییتر تنگ شده دلم برای توییت کردن برای توییتر تنگ شده دلم برای آن ریپلای زدن‌های توییتری تنگ شده دلم برای اسمایلی‌های توییتر تنگ شده دلم تنگ شده برای توییتر بدون فرندفید. این‌ها را نمی‌نویسم که از فرندفید بد بگویم فقط می‌خواهم کمی از توییتر فراموش شده بگویم٬ توییتری که اگرچه هنوز توییت می‌کند ولی زیر سایه‌ی فرندفید است توییتری که دیگر برای توییتر توییت نمی‌کند٬ توییت نمی‌کند تا برایش ریپلای بگذارند توییت می‌کند تا لایک و کامنت نصیبش شود.

فقط می‌خواستم بگویم دلم برای توییتر فراموش شده‌ی خودمان تنگ شده به قول معروف “نو که اومد به بازار کهنه می‌شه دل آزار” توییتر مرا ببخش که فراموشت کردم.

همشهری٬ جوانش خوبه !!

۷ ۰۷ ۱۳۸۷

مدت‌ها بود که تصمیم داشتم مطلبی راجع به مجله همشهری جوان بنویسم و آن را از دید خودم به دوستانم معرفی کنم. اما هر بار که می‌خواستم دست به کیبورد شوم اتفاقی می‌افتاد که نوشته شدن این مطلب را به تاخیر می‌انداخت تا اینکه همشهری جوان در آستانه‌ی تحقق بخشیدن به برگزاری جشن بزرگ همشهری جوان تصمیم به برگزاری مسابقه‌ی وبلاگ نویسی گرفت. و از آنجا که من هم تصمیم به نوشتن چنین مطلبی داشتم تصمیم گرفتم با یک تیر دو نشان بزنم.

تا چند مدت قبل٬ چنان که باید به دنبال مجله‌جات نبودم و با وجود گودر (گوگل ریدر) چنین نیازی را احساس نمی‌کردم تا اینکه به پیشنهاد یکی از دوستان (حمید) با همشهری جوان آشنا شدم و یک روز که به خانه‌ی خاله‌ی محترمه رفته بودیم و متقابلا بی‌کار هم بودم تصمیم گرفتم پیشنهاد دوستم را گوش کنم و برای خالی نبودن عریضه هم که شده ببینم این همشهری جوان که می‌گویند چیست؟ پس عزم خویش را جزم کردم و به دکه محلشان رفتم و یک عدد همشهری جوان (ش ۱۷۳) خریداری کردم و در همان نگاه اول دل از دلم ربود و تا شب که آنجا بودیم٬ واو به واو آن را از ب بسم الله تا انتها خواندم (خوردم) و در اقدامی محیرالعقول یک مجله ۶۶ صفحه‌ای را نفله کردم و از آن روز به بعد پایه ثابت شنبه‌های دکه‌ی محلمان شدم.

حالا این همشهری جوان چه تحفه‌ای هست که عالم همه دیوانه‌ی اوست؟ جانم برایتان بگوید که همشهری جوان برگ برگش خواندنی است از همان صفحه اول (جلد) گرفته تا صفحه آخرش؛ چرا که قسمت‌های متنوع زیادی دارد که به ترتیب پشت سر هم تا صفحه ۶۶ چیده شده‌اند و هر هفته در آنها مطالبی خواندی قرار می‌گیرد. یکی از آن نقاط قوط دیگر همشهری جوان که آن را از دیگر رقبای خود (دارد؟!!) نیز متمایز می‌کند طراحی‌های زیبا و متنوع آن از همان صفحه جلد (کولاک است) تا صفحه ۶۶ است که علاوه بر زیبایی به خوبی با رنگ‌ها بازی می‌کند و صفحاتی چشم نواز را به نمایش در می‌آورد.

اما این تمام همشهری جوان نیست٬ بخش به بخش آن را باید بخوانید تا با آن آشنا شوید و تازه همشهری جوان را بشناسید البته همشهری جوان هم بی عیب و نقص نیست و کمبود هایی هم دارد یکی از اشکالات همشهری جوان از نظر من ستون رایانه‌‌ی آن است که مطالب کم ارزشی در این ستون چاپ می‌شود و از نظر من این موضوع ارزش حداقل یک صفحه را دارد که در آن نیز مطالبی با بار علمی٬ آموزشی و مفید قرار گیرد. یکی از کمبود‌های دیگری که احساس می‌شود و می‌تواند گام مفیدی در بالا بردن سطح دانش اینترنتی خوانندگان بردارد صفحه‌ای با مضمون فناوری اطلاعات است که این روزها هر سو را نگاه می‌کنی نشانی از آن را می‌بینی و کمبود چنین صفحه‌ای در مجله‌ای همچون همشهری جوان به شدت احساس می‌شود.

شاعری می‌نالید٬ تاجری پسته‌ی خندان می‌خورد

۲۱ ۰۵ ۱۳۸۷

این روز ها همه جا سخن از انحصار طلبی بلاگفا است٬ انحصار طلبی و شاید دیکتاتوری که حالا دیگر صدای وبلاگستان را هم درآورده این انحصار طلبی درحالی رخ می‌دهد که بزرگترین سرویس‌های وبلاگ برای تمام سوراخ سمبه های وبلاگ ‌کاربران خود امکان گرفتن خروجی از اطلاعات قرار داده اند. آن وقت سرویس وطنی ما هم با خیالی آسوده و ضمیری ناخودآگاه و در حالی که نه تنها خودش امکان گرفتن خروجی از اطلاعات را برای کاربرانش فراهم نکرده بلکه وقتی عده ای هم یک سیستم گرفتن خروجی از اطلاعات برای کاربرانش را فراهم می‌کنند خونش به جوش می‌آید و فریاد وا مصیبتا سر می‌دهد البته این در حالی است که آقای مدیر هم٬ خودش را حرفه‌ای تصور می‌کند (!!).

در گیر و دار این جنجال جناب مدیر جوابیه ای جالب برای منتقدان صادر کرده اند که جالب‌تر از آن بخش نظرات این مطلب است که پر از دل و قلوه شده که آن وسط در حال رد و بدل شدن است مثلا کاربری در جایی کلی تعریف و تمجید کرده و حسابی حق را به جناب مدیر داده و زیرش هم خیلی کوچولو نوشته:

«آقای شیرازی ما چه گناهی کردیم که وبلاگ ما رو مسدود کردید خواهش میکنم ما رو از این التهاب رهایی دهید توی ماه شعبان ماه جشن و شادی غصه خوردن هم شده عیدی شما به من»

البته این جوابیه‌ی جالب هم بی جواب نمانده و اولین جوابیه را هم جناب مزیدی در پاسخ به این مطلب صادر کرده اند.